گله ای نیست...انتظاری نیست !
اشکی نیست...بهانه ای نیست !
این روزها تنها آرامم ...!
تنم را سنگسار هر هجوم وحشي دلدادگی كردم
دلم پر از نگفتن ها
لبم خاموش و حسم شعر
روی صفحه پيغام و چشمی
كه نميفهمد
نگاه شاپرك را ،
حيف.....
من خاموش ميگيرم
از شدت دلتنگــــــــــی به کُمــــــا رفته ام !!
حرف می زنم
راه می روم
نفس می کشم
اما چیزی حس نمی کنم !
یک نفر در همین نزدیکی ها
چیزی
به وسعت یک زندگی برایت جا گذاشته است ...
خیالت راحت باشد
آرام چشمهایت را ببند
یک نفر برای همه نگرانی هایت بیدار است
یک نفر که از همه زیبایی های دنیا
تنها تو را باور دارد ...